عرفان حافظ یا تماشاگه راز
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند...
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد...
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند...
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
عکس روی تو ، چو ، در آینه ی جام افتاد..
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند...
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد...
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند...
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
عکس روی تو ، چو ، در آینه ی جام افتاد..